مرتضى راوندى

44

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

بدون تظاهر ، در طول اين مدت ، در تمام دهات و شهرستانها تخم عصيان و انقلاب عليه بيدادگران را در ، ، ، قلوب مردم ناراضى مىكاشت ، به‌همين علت ، فئودالهاى بزرگ و روحانيون سنى وابسته به آنها ، به سختى نگران شدند و قصد جان او را كردند . بالاخره به فرمان امير ارغونشاه ، شيخ را در راه قهستان و نيشابور دستگير و در دژى محبوس مىكنند . مساعى و كوششهاى صميمانهء شيخ ، سرانجام به ثمر رسيد و رفتار ناهنجار و بيشرمانهء يك ايلچى مغول در دهكده‌اى ، كاسهء صبر روستاييان را لبريز كرد و سرانجام انفجار و طغيانى ، كه مادهء آن از مدتها پيش آماده شده بود ، به وقوع پيوست . آغاز انقلاب سربداران مجمل فصيحى دربارهء جنبشى كه در قريهء باشتين به وقوع پيوسته چنين مىنويسد : « پنج نفر ايلچى مغول ، در خانهء حسين حمزه از مردم قريهء باشتين منزل كردند و از ايشان شراب و شاهد طلبيدند و لجاج كردند و بىحرمتى نمودند . يكى از دو برادر قدرى شراب آورد . وقتى كه ايلچيان مست شدند ، شاهد طلبيدند و كار فضيحت را به‌جايى رسانيدند كه عورات ايشان را خواستند . دو برادر گفتند ديگر تحمل اين ننگ را نخواهيم كرد ، بگذار سر ما به دار برود ؛ شمشير از نيام بركشيدند ، هر پنج مغول را كشتند و از خانه بيرون رفتند و گفتند كه ما سر به دار مىدهيم . قيام بدين طريق آغاز شد . » پس از آنكه ايلچى براى دستگيرى و مجازات حسن حمزه و حسين حمزه ، وارد باشتين شد ، عبد الرزاق كه كدخداى محل و فرزند يكى از مالكان بود ، قدم جسارت پيش نهاد و گفت ، به خواجهء خود بگو « ايلچيان فضيحت كردند و مقتول گشتند . چون اين خبر به خواجه رسيد ، در خشم شد و صد سپاهى براى دستگيرى آنان فرستاد . عبد الرزاق از قريه خارج شد و با لشكريان مزبور جنگ كرد و آنان را مجبور به فرار نمود و در مراجعت به گردآورى و تجهيز قواى خود پرداخت و جمع كثيرى از روستازادگان را در حلقهء لشكريان خود وارد كرد . شعار قيام‌كنندگان اين بود : « اگر توفيق يابيم رفع ظلم ظالمان نماييم و الا سر خود بر دار خواهيم ، كه ديگر تحمل تعدى و ظلم نداريم . » به گفتهء ظهير الدين مرعشى : « تمام آزردگان به سوى سربداران مىگراييدند . » بالاخره خواجه علاء الدين هزار نفر سوار مسلح فرستاد تا دفع ايشان كند ، ولى آنها نيز شكست خوردند . قيام‌كنندگان تصميم گرفتند كار خواجه علاء الدين را نيز يكسره كنند و بالاخره خواجهء فرارى و نادم را در كبودجامهء گرگان به قتل رسانيدند . قواى جنگى سربداران در اثر استقبال روستازادگان و پيشه‌وران و عياران رو به فزونى نهاد . ستاد